تبليغاتX
 عاطفه

بگذار تا بگویمت...

بگذار سر به سينه من تا كه بشنوي
آهنگ اشتياق دلي دردمند را


شايد كه بيش ازين نپسندي به كار عشق
آزار اين رميده سر در كمند را


بگذار سر به سينه من تا بگويمت
اندوه چيست! عشق كدامست! غم كجاست!


بگذار تا بگويمت اين مرغ خسته جان
عمري است در هواي تو از آشيان جداست


دلتنگم آن چنان كه اگر بينمت به كام
خواهم كه جاودانه بنالم به دامنت


شايد كه جاودانه بماني كنار من
اي نازنين كه هيچ وفا نيست با منت

 
تو آسمان آبي آرام و روشني
من چون كبوتري كه پرم در هواي تو


يك شب ستاره هاي ترا دانه چين كنم
با اشك شرم خويش بريزم به پاي تو


بگذار تا ببوسمت اي نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت اي چشمه شراب


بيمار خنده هاي توام بيشتر بخند

خورشید آرزوی منی،گرم تر بتاب...

 


 

نوشته شده توسط عاطفه در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 ساعت 15:7 موضوع | لینک ثابت


عشق...

همیشه برای کسی بخند که میدونی به خاطر تو

شاد میشه...

واسه کسی گریه کن که می دونی وقتی غصه

داری و اشک میریزی،برات اشک میریزه...

برای کسی غمگین باش که در غمت شریکه...

عاشق کسی باش که دوست داره...  

 

 

 


 

نوشته شده توسط عاطفه در جمعه نهم آذر 1386 ساعت 18:15 موضوع | لینک ثابت


غزل

 

ای تکیه گا ه و پناه

زیباترین لحظه های

پر عصمت و پر شکوه

تنهایی و خلوت من!

ای شط شیرین پر شوکت من!

ای با تو من گشته بسیار

در کوچه های بزرگ نجابت

در کوچه های فرو بسته ی استجابت

در کوچه های سرور و غم راستینی که مان بود،

در کوچه باغ گل ساکت نازهایت،

در کوچه باغ گل سرخ شرمم،

در کوچه های نوازش،

در کوجه های چه شب های بسیار

تا ساحل سیمگون سحرگاه رفتن

در کوچه های مه آلود بس گفتگوها

بی هیچ از لذت خواب گفتن،

.

.

این تکیه گاه و پناه غمگین ترین لحظه ها

-کنون بی نگاهت تهی مانده از نور،

در کوچه باغ گل تیره و تلخ اندوه،

در کوچه های چه شب ها که اکنون همه کور.

آنجا بگو تا کدامین ستاره ست

که شب فروز تو خورشید پاره ست؟؟؟

 


 

نوشته شده توسط عاطفه در جمعه دوم آذر 1386 ساعت 21:16 موضوع | لینک ثابت