وقتی که دیگر نبود
من به بودنش نیازمند شدم...
وقتی که دیگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم...
وقتی که دیگر نمیخواست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم...
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم ...
وقتی که او تمام شد
من آغاز شدم...
و چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن ...
مثل تنها مردن!!!
نوشته شده توسط عاطفه در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 ساعت 19:24 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY